گروهى از نويسندگان
مرآت المحققين شبسترى 80
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
جان مغز حقيقتست و تن پوست ببين * در كسوت پوست صورت دوست ببين هر چيز كه او نشان هستى دارد * يا پرتو ذات اوست يا اوست ببين اكنون بدانكه بجاى افلاك پنج حس ظاهر است در وجود آدم چنان كه گوش بجاى افلاكست و چشم بجاى آتش و بينى بجاى هوا و دهان بجاى آب و دست بجاى خاك و اين مناسبت را دليل بسيار است از آنها يكى آنست كه اگر افلاك نگردد از آب حيوان حاصل نگردد و اگر گوش كه بجاى افلاكست نباشد در ذائقه كه بجاى آبست نطق حاصل نگردد به جهت آنكه كر مادرزاد گنگ باشد از آن سبب كه هر حديث كه از راه سمع درنرود به زبان بيرون نيايد و به جهت آنست كه كورهائى كه زبان در كودكى شنودهاند همان مىدانند و آنچه نشنيدهايد نمىدانند چنان كه فرزند عرب هندى نداند و ترك عربى نداند تا نشنود پس معلوم شد كه كلام تا بسمع نرود بيرون نيايد يعنى اگر گوش نباشد سخن نباشد و همچنين اگر افلاك نباشد حيوان نشود و ديگر مناسبت چشم با آتش آنست كه اگر آتش نباشد هيچ نبات بكمال نرسد و همچنين اگر چشم نباشد از دو دست هيچ كفايت حاصل نشود و اين خود در غايت ظهور است پس در اين عالم بزرگ بهواسطه افلاك